تبليغاتX
هتل کا لیفر نیا
 

  اومد سراغ من بدون خبر

  یه دستش نیزه و یه دستش تبر

  اومد منو بکشه تا راضی شه

  برنده ی آخر این بازی شه

  توی چشام زل زد و قلبمو برد

   چیزی نگفت تموم حرفاشو خورد

  نیزه رو کرد توی چشام رفت کنار

  مونده رو قلبم تبرش یادگار

  ضربه ی آخرو دیگه کاری زد

  برای من طبل عزاداری زد

  صدای گریه زاریهامو نشنفت

  موقعی که می خواست بره بهم گفت:

  "که من تو رو به سختی پیدا کردم

  می رم ولی دوباره بر میگردم"

      

   

 

   *کجایی؟؟؟...

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 10:25  توسط پیام جهانگیری |