تبليغاتX
هتل کا لیفر نیا
 

امروز هم گذشت نیامد و شب جلو..

توی چهار راه خیالم عقب..جلو

بیرون نمیروی تو زمحدوده ی تنم

عشقت رسیده از دلم..از دل به لب...جلو

بهتر همین که روی لبم دود میشوی

وقتی نمیرسی تو به من یک وجب جلو

حالا کسی که بی تو رسیده به شب..کسی

کارش کشیده است به هذیان ..به تب..جلو  

تر میرود بمیرد از این روزهای تلخ

هی میرود جلوتر و هی شب به شب جلو..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 16:27  توسط پیام جهانگیری | 
 

نشسته بازم روی شنهای خیس

با چشمای خیس و لباسای خیس

یواش یواش داره میره سراغ

خاطره ی تلخ یه رویای خیس

 

سراغ روزای بنفش و آبی

گلای رز که لای هر کتابی..

حالا به  یاد اون روزا نشسته

گریه کنه با موجا بی صدا ..بی..

 

یه روز که از خواب پا میشه میبینه

تنهاترین ادم رو زمینه

خودش رو دلداری میده.. ومیگه

بذار بره لیاقتش همینه

 

اما یواش یواش دلش میلرزه

میخوان برن پاهاش..دلش میلرزه

داد میزنه اسم تو رو..تو خونه

میپیچه که صداش ..دلش میلرزه

 

شب شده آب اومده بالاتر و

میگذرونه لحظه های آخر و

یکی هنوز کنار شنهای خیس

با چشمای خیس و لباسای خیس..

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 19:7  توسط پیام جهانگیری |